لبخند الحان

قصه من و پری کوچولو

1389/12/4 1:51
نویسنده : الحان بذرافکن
233 بازدید
اشتراک گذاری

 

قصه   من  و  پری  کوچولو

یک روز من  و  پری  کوچولو  توی  خانه  تنها  بودیم  پری  کوچولو  گرسنه  اش  بود  او   به  من  گفت نرگس  جون  من  گرسنه  استم  من  به  او  گفتم  من از کجا غذا بیارم وقتی مامانم آمد بهت میدم پری کوچولو پشت کرد به من و من فهمیدم که او با من قهر کرده است من به او گفتم مادرم الاناست که برسد همان موقع مادر زنگ زد درررررم  درررررم  من در را باز کردم دیدم مادربا دست خیلی خیلی پر آمده است یه جعبه کبریت یه نمک یه بسته شکر با یه بسته انار و سبزیجات و میوه او خیلی خسته بود خستگیش از این بود که دستش بار خیلی خیلی زیادی داشت   تازه  انار  را  به  دور  گردنش  پیچیده  بود؟؟؟؟؟؟.       

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)