لبخند الحان

قصه ی باغه من و بابام ومامانم

1389/12/7 10:43
نویسنده : الحان بذرافکن
300 بازدید
اشتراک گذاری

یک روز من و بابام رفتیم توی حیاط توی حوض یک ماهی داشتیم  ماهی رو آقا کلاغه می خواست بخورد بعدش به بابام گفتم گردو داریم بدیم به کلاغه که ماهی ما رو نخوره اگر گردو نداریم پنیر که داریم اگرپنیرنداریم صابون که داریم حتما که داریم  خب چی داریم هر چی داریم فوری میاریم اگر هم هیچی نداریم ماهی کشته میاریم آقا کلاغه بخوره دست از سرحوض قشنگمون برداره حالا چه کنیم چکار کنیم آقا کلاغه فرار کنه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ثنا
6 اسفند 89 21:13
داستان قشنگ و بامزه ای بود الحان جان آفرین
ALHAN
7 اسفند 89 14:41
مرسی آقای ثنا جون
خاله جونی
14 اسفند 89 11:59
چه کنیم چه کار کنیم؟ اصلاً می تونیم ماهی رو بذاریم تو آکواریوم یا تُنگ، ببریمش توی خونه. این جوری کلاغ شیطون میشه زار و پشیمون
همبازی
23 اسفند 89 0:14
می تونیم خودمون ماهی رو بخوریم چاق بشیم چله بشیم!