قصه ی باغه من و بابام ومامانم
یک روز من و بابام رفتیم توی حیاط
توی حوض یک ماهی داشتیم
ماهی رو آقا کلاغه می خواست بخورد
بعدش به بابام گفتم گردو داریم بدیم به کلاغه که ماهی ما رو نخوره
اگر گردو نداریم پنیر که داریم اگرپنیرنداریم صابون که داریم حتما که داریم خب چی داریم هر چی داریم فوری میاریم اگر هم هیچی نداریم ماهی کشته میاریم آقا کلاغه بخوره دست از سرحوض قشنگمون برداره
حالا چه کنیم چکار کنیم آقا کلاغه فرار کنه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

قصه ی باغه من و بابام ومامانم
